خاطرات من و دختر عمه ی 5ساله ی گودزیلای دهه هشتادی قسمت 2:
یه بار من شلوار کردستانی پوشیده بودم و دختر عمم که طبقه ی بالا میشینن اومده بود پایین .
بهش گفتم سلام کوچولو خوبی؟؟؟هه عروسکتو خوابوندی؟؟؟
برگشت گفت :هر هر هر هندونه .
بعدش تو یه حرکت گوشه ی شلوارمو گرفت و گفت: جیییگر دامنتو چند خریدی؟؟؟سبز تیره هم هست . چقدر بهت میاد !!مبارکت باشه !!
من:ا
شلوار کردیم :ا
عروسک خرسی تو بغلش:ا
خودش:D
نظرات شما عزیزان: